، تا این لحظه: 11 سال و 11 ماه سن داره

شیرینی زندگی من و بابایی

اولین سونو و دیدن روی ماهت

سلام مامانم  بازم اومدم، اومدم برات از اولین سونویی که خانم دکتر برام نوشته بود برات بگم من بعد دکتر رفتم خونه خاله جون و منتظر بابایی شدم تا بیاد و با هم بریم سونو گرافی بابایی هم زود اومد و رفتیم دل تو دل هیچ کدوممون نبود  آخه میخواستیم روی ماه نفسمون رو ببینیم خلاصه رفتیم تو خوشبختانه آقای دکتر خیلی با حوصله بودن و شما رو به من و بابایی نشون دادن قربون قد فسقلیت برم فکر کنم حدود 1 سانتی باشی  معلومه که خیلی شلوغ می شی پدر من و بابایی رو در میاری راستی قلبتم نشونمون داد انقدر تند تند میزد که نگو  نازنیم تو توضیحات سونو نوشته بود که 6 هفته 6 روزت ( تاریخ سونو 93/1/27) راستی تا وقتی که تو...
4 خرداد 1393

من و بی خبری

سلام شیرینی زندگیم این اولین مطلبی که برات می نویسم  امیدوارم که از وبلاگت خوشت بیاد  عزیز مادر تو وقتی اومدی تو دلم که اصلا انتظارشو نداشتم یعنی خدا بهمون یه عیدی توپ توپ داد که تا آخر عمرمون هم شکرگزارش باشیم بازم کمه نازنینم خیلی خوشحالم که نوروز 93 یه خانواده 3 نفری بودیم البته من و بابایی خبر نداشتیم و 16 فروردین از اومدنت خبر دار شدیم من اومدن شما رو به جمعمون مدیون بزرگی و مهربونی امام رضا هستم چون تعطیلات نوروز مشهد بودیم و تو هم باهام بودی و من بی خبر بودم ، همونجا امام رضا رو به بزرگیش قسم دادم تا پیش خدا شفاعتمو بکنه و فرشتمو بهم برسونه که قربونش برم دست خالی برنگردوندم وقتی من و بابایی فهمیدیم اومدی تو د...
29 ارديبهشت 1393