، تا این لحظه: 11 سال و 10 ماه و 29 روز سن داره

شیرینی زندگی من و بابایی

من و بی خبری

1393/2/29 15:04
نویسنده : الی
240 بازدید
اشتراک گذاری

سلام شیرینی زندگیمبغل

این اولین مطلبی که برات می نویسم  امیدوارم که از وبلاگت خوشت بیاد 

عزیز مادر تو وقتی اومدی تو دلم که اصلا انتظارشو نداشتم یعنی خدا بهمون یه عیدی توپ توپ داد که تا آخر عمرمون هم شکرگزارش باشیم بازم کمه

نازنینم خیلی خوشحالم که نوروز 93 یه خانواده 3 نفری بودیم البته من و بابایی خبر نداشتیم و 16 فروردین از اومدنت خبر دار شدیم

من اومدن شما رو به جمعمون مدیون بزرگی و مهربونی امام رضا هستم چون تعطیلات نوروز مشهد بودیم و تو هم باهام بودی و من بی خبر بودم ، همونجا امام رضا رو به بزرگیش قسم دادم تا پیش خدا شفاعتمو بکنه و فرشتمو بهم برسونه که قربونش برم دست خالی برنگردوندم

وقتی من و بابایی فهمیدیم اومدی تو دلم سر از پا نمیشناختیم و همون روز هم به خانواده مامانی . بابایی خبر اومدنت رو دادیم و اونارم تو خوشحالیمون شریک کردیمجشنجشن 

خدارو قسم میدم به بزرگی امام رضا که آغوش هیچ مادری رو خالی نذاره و با لطف خودش دامن همه منتظرا رو سبز کنه(آمین)

انشالله در پست های بعدی همه حس و حالمو برات مینویسم نفسممحبت

 

پسندها (1)

نظرات (0)